تبليغاتX
 تقدیم به بزرکترین آرزوی دنیای کوچکم

نگا ایدا برات شعر گفتم

آغوش تو گناه نيست
    من در آغوش تو آرامش يافته ام
            كه هيچ گناهي با
                       آرامش مانوس نيست
    آغوش تو گناه نيست
                  من در آغوش تو امنيت
      را احساس كرده ام
                     كه در هيچ گناهي امنيت
                         محسوس نيست
آغوش تو گناه نيست
              من در آغوش تو تمام زيبايي
                      را لمس كرده ام
       كه در هيچ گناهي زيبايي
                            ملموس نيست
                                         پس امانم بده
           كه تا ابد در دل اين زيبايي
 
                                                آرامش يابم


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 22:53 موضوع | لینک ثابت


دل عاشق شکستن نداره


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 22:46 موضوع | لینک ثابت


طالع بینی بوسه

دوست دارید بدونید لبهایتان چه سرنوشت عشقی برای شما رقم میزند؟؟؟

فروردین(برج حمل)

بوسه های شما تند و سریع و پر حرارت هستند بوسه های شما غافلگیر کننده خود به خودی هستند که باعث می شود معشوقتان بیشتر و بیشتر طلب کند.

اردیبهشت(برج ثور)

بوسه های شما با تعلل صورت می گیرد اما بوسه هایی ژرف و با احساس هستند که پی در پی می آیند و می آیند.

خرداد(برج جوزا)

بوسه های شما با فوران خنده و لبخند و مسخره بازی قطع می شود.

تیر(برج سرطان)

بوسه های شما گرم و لطیف است و دوست دارید تا ابد به آن ادامه دهید.

مرداد(برج اسد)

بوسه های شما وحشی و پر احساس و همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است و هیچگاه موقع بوسیدن از بروز احساسات خود جلوگیری نمی کنید و دوست دارید دیگران شما را به این خاطر تشویق کنند.

شهریور(برج سنبله)

بوسه های شما بسیار دقیق و ظریف و ماهرانه است و معشوقتان زمانی متوجه آن می شود که کار شما تمام شده است.

مهر(برج میزان)

آنقدر نگران وضعیت تنفستان هستید که نمی توانید خوب به بوسیدنتان بپردازید.

آبان(برج عقرب)

شما خیلی زود از بوسیدن می گذرید وبه سراغ چیزی می روید که ... پشت سر آن بیاید؟؟

آذر(برج قوس)

نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست . اما این احساس داغ و سوزان خیلی زود فروکش می کند.

دی(برج جدی)

بوسه های شما لحظه خلاص شدن و آزادی از استرسی است که در طول روز اسیرتان کرده است.

بهمن(برج دلو)

بوسه های شما خیس و با کثیف کاری همراه است و هنگام بوسیدن چشمانتان را باز نگه می دارید.

اسفند(برج حوت)

بوسه های شما رویایی و خیال انگیز و عاشقانه و ابدی است.


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 22:46 موضوع | لینک ثابت


عاشقتم

 

دوست دارم ایدا نمیدونم چقدر قبول میکنی ولی باور کن دوست دارم بعضی از اتفاقا

تو زندگی مسیر زندگی ادمارو عوض میکنه عشق ما هم زندگی هر دو تامونو عوض کرد

 معنی دوست داشتن رو ما به ادما نشون دادیم جز خدا  کسی نمیتونه منو تو رو از هم جدا که

دوست دارم.


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 22:26 موضوع | لینک ثابت


دوست دارم زندگیم

وای آیدا جونم چقدر وبلاگمون خوب شده فدات بشم گلم


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 22:13 موضوع | لینک ثابت


عادل جان نوشته ها همه یه بهونست .............

      دوست دارم


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 23:56 موضوع | لینک ثابت



روی آن شیشه تبدار تو را ها کردم                           اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد                      شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را               عکس زیبای تو راسیر تماشا کردم


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 23:50 موضوع | لینک ثابت


اي نگاهت رونق فرداي من ، در تو معنا مي شود دنياي من
اي كلامت بهترين اثبات عشق ،‌ با تو ماندن آرزوي  روياي من

 


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 0:16 موضوع | لینک ثابت


رو ساحل سرخ دلت اسم كسي رو حك نكن
به اينكه من دوستت دارم حتي يه لحظه شك نكن...

 


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 0:15 موضوع | لینک ثابت


در كنار ساحلت من قايقي شكسته ام
تو همان ساحل عشقي كه به تو دل بسته ام


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 0:14 موضوع | لینک ثابت


کسی چون تو مرا غريب و تنها نگذاشت
 اين گونه در التهاب فردا نگذاشت
سوگند نمی خورم ولی باور کن...
 کسی چون تو به خلوت دلم پا نگذاشت


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 0:11 موضوع | لینک ثابت


چی بگم از کجا بگم دردم و با کیا بگم؟ بهتره که دم نزنم حرفی ار عشقم نزنم!


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 0:3 موضوع | لینک ثابت


ایدا نگا کن چقدر حرفای خوب زدم باز بهم بگو دوسم نداری نگا چقدر دوست دارم دوست دارم عشقم

همیشه دوستت دارم

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 20:14 موضوع | لینک ثابت


عشق یعنی این

عـشق یعنـی هـمون سـلام اول

عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب

عشق یعنی انفجار احساسات

عشق یعنی کم کردن فاصله ها

عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم

عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن

عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه

عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی

عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه

عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی

عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن

عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست

عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره

عشق یعنی از هیکلش تعریف کنی

عشق یعنی من وتو ما میشویم

عشق یعنی حرفشو باور کنی

عشـق یـعنی جادوش کنی


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 20:8 موضوع | لینک ثابت


همش بهم میگی عصبانی هستی نگا کن عشق و جنون با هم هستش

زمان هاي قديم وقتي هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود،فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند.ذكاوت گفت:بياييد بازي كنيم مثلا قايم باشك .جنون فرياد زد :آره قبوله من چشم مي ذارم.چون كسي نمي خواست دنبال جنون بگردد همه قبول كردند.جنون چشم هايش را بست و شروع به شمردن كرد:1...2...3...همه به دنبال جايي بودند تا قايم شوند.نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان كرد.خيانت داخل انبوهي از زباله ها مخفي شد.اصالت به ميان ابرها رفت و هوس به مركز زمين به راه افتاد.دروغ كه ميگفت به اعماق كوير خواهد رفت به اعماق دريا رفت!طعم داخل يك سيب سرخ قرار گرفت.حسادت هم رفت داخل يك چاه عميق.آرام آرام همه قايم شده بوذند.جنون همچنان مي شمرد:73..74...اما عشق هنوز معطل بود و نمي دانست به كجا برود.تعجبي هم ندارد قايم كردن عشق خيلي سخت است.جنون داشت به عدد100 نزديك مي شد كه عشق رفت و وسط يك دسته گل سرخ و آرام نشست.جنون فرياد زد:دارم مي يام.دارم مي يام.

همان اول كار تنبلي راديد.تنبلي اصلا تلاش نكرده بود تا قايم شود.بعد هم نظافت را يافت وخلاصه نوبت به ديگران هم رسيداما از عشق خبري نبود .جنون خسته شده بود كه حسادت حسوديش شد و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوي گل سرخ مخفي شده است.جنون با هيجان شاخه اي از درخت را كند و آن را با تمام قدرت داخل گلهاي رز فرو كرد.صداي ناله اي بلند شد. عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد . دست هايش را جلوي صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون مي چكيد شاخه درخت چشمان عشق را كور كرده بود.جنون خيلي ترسيده بود با شرمندگي گفت:حالا من چه كار كنم؟چگونه مي توانم جبران كنم؟ عشق جواب داد:مهم نيست دوست من تو ديگر كاري نمي تواني بكني .فقط ازت خواهش مي كنم از اين به بعد يار من باش و همه جا همراهم باش تا راه را گم نكنم.

و از همان روز تا هميشه عشق و جنون همراه يكديگرند و به احساس تمام آدم هاي عاشق سرك مي كشد


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 20:5 موضوع | لینک ثابت


همیشه دوست دارم

روزی مردی دید که دخترش گرا نترین کاغذ زرورق کتابخانه او را برای آرایش یک جعبه کودکانه هدرداده است. مرد دخترش را به خاطر اینکه کاغذ زرورق گرانبهایش را به هدر داده است تنبیه کرد و دخترک آن شب را با گریه به بستر رفت و خوابید. روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته و آن جعبه زرورق شده را به سمت او دراز کرده است. مرد تازه متوجه شد که آن روز، روز تولدش است و دخترش زرورقها رابرای هدیه تولدش مصرف کرده است. او با شرمندگی دخترش را بوسید و جعبه را از او گرفت و در جعبه را باز کرد. اما با کمال تعجب دید که جعبه خالی است. مرد بار دیگر عصبانی شد به دخترش گفت که جعبه خالی هدیه نیست و باید چیزی درون آن قرار داد. اما دخترک با تعجب به پدر خیره شد و به او گفت که نزدیک به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت غمگین بود یک بوسه از جعبه بیرون آورد و بداند که دخترش چقدردوستش دارد!


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 19:56 موضوع | لینک ثابت


پرواز

 

به نام خدا بگذار قلبت از چشمانت بریزد ! پرنده گفت : این كه امكان ندارد ، همه قلب دارند . كرگدن گفت: كو كجاست من كه قلب خود را نمی بینم . پرنده گفت :خوب چون از قلبت استفاده نمی كنی ، قلبت را نمی بینی . ولی من مطمئنم كه زیر این پوست كلفت یك قلب نازك داری . كرگدن گفت: نه ، من قلب نازك ندارم ، من حتما یك قلب كلفت دارم. پرنده گفت :نه ، تو حتما یك قلب نازك داری چون به جای این كه پرنده را بترسانی ، به جای اینكه لگدش كنی ، به جای اینكه دهن گشاد و گنده ات را باز كنی و آن را بخوری ، داری با او حرف می زنی. كرگدن گفت: خوب این یعنی چی ؟ پرنده گفت :وقتی یك كرگدن پوست كلفت ، یك قلب نازك دارد یعنی چی ؟ یعنی اینكه می تواند عاشق بشود . كرگدن گفت: اینها كه می گویی ، یعنی چی؟ پرنده گفت :یعنی .... بگذار روی پوست كلفت قشنگت بنشینم ..... كرگدن چیزی نگفت . یعنی داشت دنبال یك جمله مناسب می گشت . فكر كرد بهتر است همان اولین جمله اش را بگوید . اما پرنده پشت كرگدن نشسته بود و داشت پشتش را می خاراند . كرگدن احساس كرد چقدر خوشش می آید . اما نمی دانست از چی خوشش می آید . كرگدن گفت : اسم این دوست داشتن است ؟ اسم این كه من دلم می خواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحم های كوچولو ی پشتم را بخوری؟ پرنده گفت : نه ، اسم ایت نیاز است ، من دارم به تو كمك می كنم و تو از اینكه نیازت برطرف می شود . احساس خوبی داری . یعنی احساس رضایت می كنی ، اما دوست داشتن از این مهمتر است . كرگدن نفهمید كه پرنده چه می گوید . روزها گذشت ، روزها و ماهها و پرنده هر روز می آمد و پشت كرگدن می نشست و هر روز پشتش را می خاراند و كرگدن هر روز احساس خوبی داشت . یك روز كرگدن به پرنده گفت : به نظر تو این موضوع كه كرگدنی از این كه پرنده ای پشتش را می خاراند ، احساس خوبی دارد ، برای یك كرگدن كافی است ؟ پرنده گفت : نه كافی نیست . كرگدن گفتك درست است كافی نیست . چون من حس می كنم چیزهای دیگری هم دوست دارم . راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا كنم . پرنده چرخی زد و پرواز كرد و چرخی زد و آواز خواند ، جلوی چشم های كرگدن . كرگدن تماشا كرد و تماشا كرد . اما سیر نشد . كرگدن می خواست همین طور تماشا كند . با خودش گفت : این صحنه قشنگ ترین صحنه دنیاست و این پرنده قشنگ ترین پرنده دنیا و او خوشبخت ترین كرگدن روی زمین . وقتی كرگدن به اینجا رسید ، احساس كرد كه یك چیز نازك از چشمش افتاد. كرگدن ترسید و گفت : پرنده ، پرنده عزیزم من قلبم را دیدم . همان قلب نازكم را كه می گفتی ، اما قلبم از چشمم افتاد . حالا چكار كنم؟ پرنده برگشت و اشكهای كرگدن را دید . آمد و روی سر او نشست و گفت: غصه نخور دوست عزیز ، تو یك عالم از این قلبهای نازك داری. كرگدن گفت: راستی اینكه كرگدنی دوست دارد ، پرنده ای را تماشا كند و وقتی تماشایش می كند ، قلبش از چشمش می افتد ، یعنی چی؟ پرنده گفت : یعنی اینكه كرگدن ها هم عاشق می شوند. كرگدن گفت : عاشق یعنی چه؟ پرنده گفت :یعنی كسی كه قلبش از چشمش می چكد. كرگدن باز هم منظور پرنده را نفهمید . اما دوست داشت پرنده باز هم حرف بزند ، باز پرواز كند و او باز هم تماشایش كند و باز قلبش از چشمش بیفتد. كرگدن فكر كرد اگر قلبش همین طور از چشمش بریزد ، یك روز حتما قلبش تمام می شود . آن وقت لبخند زد و با خودش گفت: من كه اصلا قلب نداشتم ، حالا كه پرنده به من قلب داد، چه عیبی دارد ، بگذار تمام قلبم را برای او بریزم


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 0:31 موضوع | لینک ثابت


 

"خدا به حوا گفت :

              آغوش آدم را نچش و سیب ممنوعه را نخور

                              وگرنه به دوزخ می روی و از بهشت رانده میشوی

  حوا به خدا گفت:

            آغوش آدم را خورده ام و سیب ممنوعه را چشیده ام

                                                                              آغوش آدم خودش بهشت است"


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 0:28 موضوع | لینک ثابت


پروردگارا

 

"پروردگارا !

 

دلم میخواد زار زار گریه کنم ،

 

 برای همه ی اتفاقهایی که می افتن و

 

              باب میلم نیستن .

 

اما دیگه هیچ اشکی برای ریختن ندارم ،

 

                       دلم پر از غصه و هیاهو ست.

 

دریغ !

 

  دریغ از سنگی که بتونم به جایی بزنم

 

    تا لا اقل عقده هام خالی بشن و    

  

                 دریغ از جایی که حتی اگه سنگی هم

 

                      می بود به آن میکوبیدم.  

 

                                         دریغ!!!!!!!!!!!!

 

 

پروردگارا !

 

امروز نه اشکی دارم ،

 

               نه سنگی و

 

                 نه دیگر دلی

 

                                   که حتی آرزوی داشتنت را در آن داشته باشم .


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 0:26 موضوع | لینک ثابت


دوست دارم

خاطره های سرد

سلام ایدا سلام بهونه واسه بودنم الان که دارم این متن رو مینویسم خوابیدی

حوصله ام سر رفته  خیلی وقت بود برات ننوشتم  اینارو نوشتم که فکر نکنی یه

ذره  از دوست داشتنم نسبت به تو کم شده و هنوز هم مثل قبل عاشقانه

دوست دارم


 

نوشته شده توسط هوای بارونی در یکشنبه چهارم فروردین 1387 ساعت 1:53 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting