![]() |
![]() |
|
| انقدر مستی کنم تا بر سرم غوغا شود شاید از بحر تماشا دلبرم پیدا شود |
|
بسوزان هر طـــريقي مي پسندي کــه آتش از تو و خاكــــستر از من بكش چون صيد و در خونم بغلطان تـــــماشا كـــردن از تــو پرپر از من ندارم چون متاعي ديگر اي عشق بگيــــر انگشت و اين انگشتر از من مـــرا كـــن زائــــر بـــاباي زيـــــنب كه خـون ســر از او چـشم تر از من
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 0:45 توسط عادل |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 0:27 توسط عادل |
|
|
تو عالم بچگی ازبابام پرسیدم:
خدا چی می خوره؟ چی می پوشه؟ و چی کار می
کنه؟
بابام نگام کرد و خندید بغلم کرد و گفت: بزرگتر شدی
خودت
می فهمی.حالا بزرگتر شدم. بنظر من خدا غم
بندشو می خوره
گناه بندشو می پوشه و کارهای بزرگی هم میکنه مثلا
دعای بندشو مستجاب می کنه و... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 0:16 توسط عادل |
|
|
من نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریزو پی در پی دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان را بیدارتر سازد بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبار را |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 23:41 توسط عادل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام مرسی از اینکه بهم سر زدی
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 فروردین 1387 دی 1386 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
| پیوندها |
|
سایت دیگه من از همه چی از همه جا عشق_پاییز |
|
RSS
|